محمد تقي جعفري

78

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

2 - وقتى كه به اين افسادگران خود كامه مىگويند : شما هم به اين حقيقت كه حيات آدميان هدفى و الا دارد و براى وصول به اين هدف بايستى خود را متعهد و مسئول بدانيد و شخصيت بدون ايمان و اعتقاد به آن هدف و آرمان اعلا هيچ ارزشى ندارد ، بيائيد با هم حركت كنيم ، بيائيد دست يكديگر را بگيريم و در صعود به قله‌هاى مرتفع كمال يار و ياور همديگر باشيم ، آخر : اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست نه همه همره و هم قافله و همزادند پاسخ اين گروه ضد بشريت بر انسانهاى تشنهء كمال چنين است : برويد ، برويد دنبال كارتان شما ضعيفيد شما جانداران خيال پرداز بر روى تلى از توهمات بىاساس نشسته و آينده اى بس دور را مىنگريد شما ضد لذت و سر خوشى و قدرتيد . ما كلماتى مانند انسان دوستى ، تعديل خود خواهى ، راست گوئى و راست كردارى و عدالت و حق و آزادى را مشتى ترياك و حشيش مىدانيم كه براى تخدير ما قدرتمندان بوجود آورده‌ايد . هيچ مىدانيد كه شما سفهاء و ابلهان وقتى بما مىگوئيد : انسانها چونان اعضاى يك پيكرند كه در خوشىها و آلام بايستى شريك يكديگر بوده باشند ، ما در بارهء شما چگونه مىانديشيم و در بارهء شما چه قضاوتى مىكنيم ما شما را ناتوانانى احمق تلقى مىكنيم كه با اين حرفها مىخواهيد ناتوانى خود را جبران كنيد . اگر سقراط بجاى تعليم و تربيت انسانهائى مانند افلاطون ، بامداد به لخت كردن كاروان در گردنه‌ها و شامگاه به مىگسارى و قمار بازى مىپرداخت و يا اگر آدم دست و پادار و نقشه كش خوبى بود به كشيدن انسانها به كشتارگاهها بنام جنگ دلاورانه مىپرداخت نه براى دفاع از حيات ، بلكه فقط براى اين كه حس خود كامگى خود را اشباع نمايد ، او را ابر مرد مىناميديم و مجسمه‌ها براى ياد بود او بر پا مىكرديم ، ولى هنوز كه هنوز است به حماقت و ابلهى او كه افلاطونى را بوجود آورد كه افكارش در پيشرفت تكاملى انسانها مانند خود او اثرى جدى ايجاد كرد ، مىخنديم